64

10/11/2010

حکایت روشن خردان در این مملکت آن است که در میانه روز فریاد برآوردند که چه نشسته اید و شب است و تاریکی
حال آنکه بصیرت پیشگان به جای برداشتن نقاب و خورشید نشان دادنش ، شب و روز برایش نگذاشتند


63

06/11/2010

مردی جوان در خیابان عذری آورد و کمکی خواست
شک کردم و خواستم رد بشم
یک لحظه دلم لرزید و برگشتم
به صداقتش شک داشتم
یاد حرف بابا بزرگ افتادم :
» دعا کن که همیشه همه سائلین دروغ بگن ، وگرنه وای بر ما «
هنوز دارم به خودم می لرزم ، ما را چه شده ؟


62

29/10/2010

کار از دست برنیاید ، از آغوشت چه ؟


61

11/10/2010

یک دل خوش ازت طلب کارم خدا


60

11/10/2010

چپ و راست هیچ وقت مستقیم نمی شود .

پ.ن : اهدنا الصراط المستقيم …


59

07/10/2010

تنهایی شاید زل زدن به یک آواتار باشه در دل شب


58

31/08/2010

با هم ولی تنها ، همش تو ، همش …


57

31/08/2010

از دیوار دیگران کسی بالا می رود که دور خودش دیوار کشیده است


56

21/08/2010

تو روزی باز میآیی
و من پرم از هوای نبودنت هنوز
آشوب است دلم نازنین


55

19/08/2010

نه
این من نیستم


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.